مهدی فخاری معرفی تخصص‌ها نظرات مقاله‌ها دوره‌ها تماس ورود دانشجویان رزرو نوبت EN
بازگشت به سایت
مقاله آموزشی
اضطراب و استرس از نگاه روانکاوی
اضطراب و استرس از نگاه روانکاوی

اضطراب و استرس از نگاه روانکاوی

اضطراب و استرس از نگاه روانکاوی؛ وقتی اضطراب چیزی بیش از یک نگرانی استاضطراب یکی از تجربه‌های آشنای زندگی انسان است. گاهی پیش از یک اتفاق مهم ظاهر می‌شود؛ گاهی در قالب نگرانی مداوم، بی‌قراری، فشار درونی یا احساس…

اضطراب و استرس از نگاه روانکاوی؛ وقتی اضطراب چیزی بیش از یک نگرانی است
اضطراب یکی از تجربه‌های آشنای زندگی انسان است. گاهی پیش از یک اتفاق مهم ظاهر می‌شود؛ گاهی در قالب نگرانی مداوم، بی‌قراری، فشار درونی یا احساس ناتوانی در آرام شدن. ممکن است فرد حتی زمانی که در ظاهر اتفاق خطرناکی وجود ندارد، احساس کند چیزی درست نیست.اما از منظر روانکاوی، همیشه سؤال فقط این نیست که «چطور اضطرابم را کم کنم؟»گاهی سؤال مهم‌تر این است:«این اضطراب درباره من چه چیزی می‌گوید؟»اضطراب می‌تواند واکنشی طبیعی به یک موقعیت واقعی باشد، اما در برخی موارد با تعارض‌های درونی، احساسات ناآگاهانه و شیوه‌هایی که فرد برای محافظت از خود در برابر فشار روانی به کار می‌گیرد، ارتباط پیدا می‌کند. در نظریه‌های روان‌تحلیلی، اضطراب و دفاع‌های روانی از مفاهیم مرکزی برای فهم تجربه روانی انسان هستند.
اضطراب چیست؟
اضطراب را می‌توان تجربه‌ای از نگرانی، تنش یا انتظار یک تهدید دانست؛ تهدیدی که گاهی کاملاً بیرونی و قابل شناسایی است و گاهی خود فرد نیز نمی‌تواند دقیقاً مشخص کند از چه چیزی می‌ترسد.برای مثال، ممکن است کسی قبل از یک مصاحبه شغلی مضطرب شود. این اضطراب تا حدی قابل فهم است، زیرا موقعیتی واقعی و نامطمئن وجود دارد.اما گاهی فرد در موقعیتی نسبتاً عادی قرار دارد و با این حال احساس اضطراب شدیدی را تجربه می‌کند.در چنین شرایطی، نگاه روانکاوانه می‌تواند بپرسد:چه چیزی در این موقعیت برای من تهدیدکننده است؟و آیا این تهدید فقط مربوط به اکنون است؟
استرس و اضطراب چه تفاوتی دارند؟
استرس معمولاً در پاسخ به فشار یا تقاضایی مشخص در محیط شکل می‌گیرد؛ مانند فشار کاری، مشکلات مالی، تغییرات مهم زندگی یا تعارض‌های رابطه‌ای.اضطراب می‌تواند با چنین فشارهایی همراه باشد، اما همیشه به یک عامل بیرونی مشخص محدود نمی‌شود.گاهی حتی پس از پایان یک موقعیت استرس‌زا، احساس نگرانی و تنش همچنان ادامه پیدا می‌کند.از دید روانکاوانه، در چنین مواردی ممکن است لازم باشد علاوه بر شرایط بیرونی، به تجربه درونی فرد نیز توجه کنیم؛ اینکه او چگونه خطر، شکست، طرد شدن، از دست دادن یا قضاوت شدن را تجربه می‌کند.
آیا اضطراب همیشه درباره چیزی است که در حال وقوع است؟
نه لزوماً.یکی از نکات مهم در نگاه روانکاوانه این است که اضطراب می‌تواند به چیزی بیش از یک خطر بیرونی مربوط باشد.گاهی یک موقعیت امروزی، احساس یا تجربه‌ای قدیمی‌تر را فعال می‌کند.برای مثال، انتقاد ساده یک مدیر ممکن است برای فردی فقط یک بازخورد کاری باشد؛ اما برای فرد دیگری تجربه‌ای بسیار شدید از شرم، بی‌ارزشی یا ترس از طرد شدن ایجاد کند.در اینجا شدت واکنش ممکن است فقط با خود اتفاق توضیح داده نشود.ممکن است این موقعیت به تجربه‌های دیگری در زندگی فرد پیوند خورده باشد.این همان جایی است که روانکاوی تلاش می‌کند میان اتفاق اکنون و معنایی که این اتفاق برای فرد دارد تفاوت بگذارد.
نقش ناخودآگاه در اضطراب چیست؟
در روانکاوی، بخشی از تجربه روانی انسان خارج از آگاهی مستقیم او در نظر گرفته می‌شود. به همین دلیل، ممکن است فرد دلیل آگاهانه اضطراب خود را بداند، اما همچنان لایه‌های دیگری از تجربه او وجود داشته باشد که خودش از آن‌ها آگاه نیست.ممکن است فرد بگوید:«من فقط از این می‌ترسم که اشتباه کنم.»اما در جریان درمان مشخص شود که اشتباه کردن برای او فقط یک اشتباه نیست؛ بلکه با احساس عمیق‌تری مانند «کافی نبودن»، «از دست دادن ارزش» یا «پذیرفته نشدن» همراه است.در چنین شرایطی، اضطراب تنها درباره یک اتفاق بیرونی نیست؛ بلکه با معنایی که آن اتفاق در دنیای درونی فرد پیدا کرده نیز ارتباط دارد.
دفاع‌های روانی چگونه با اضطراب ارتباط پیدا می‌کنند؟
در نظریه روانکاوی، دفاع‌های روانی فرایندهایی هستند که معمولاً خارج از آگاهی فرد عمل می‌کنند و به او کمک می‌کنند با تعارض، اضطراب یا احساسات دشوار کنار بیاید.برای مثال، ممکن است فردی وقتی احساس خشم می‌کند، به‌سرعت آن را انکار کند و بگوید:«اصلاً عصبانی نیستم.»فرد دیگری ممکن است به جای تجربه کردن ترس، دائماً به دنبال کنترل همه چیز باشد.یا فردی دیگر به جای مواجه شدن با یک احساس دردناک، خود را بیش از حد مشغول کار، رابطه یا فعالیت‌های مختلف کند.این دفاع‌ها لزوماً «بد» نیستند. بسیاری از آن‌ها در شرایط مختلف می‌توانند به حفظ تعادل روانی کمک کنند. مسئله زمانی ایجاد می‌شود که یک شیوه دفاعی بیش از حد rigid شود و آزادی فرد را محدود کند یا باعث شود او نتواند بخش‌هایی از تجربه خود را ببیند.
چرا گاهی می‌دانیم نباید مضطرب باشیم، اما باز هم مضطرب می‌شویم؟
یکی از تجربه‌های رایج افراد مضطرب این است:«می‌دانم اتفاق خاصی نیفتاده، ولی نمی‌توانم خودم را آرام کنم.»این جمله اهمیت زیادی دارد.زیرا نشان می‌دهد اضطراب همیشه با استدلال منطقی از بین نمی‌رود.ممکن است فرد بداند که احتمال شکست بسیار کم است، اما همچنان از شکست وحشت داشته باشد.ممکن است بداند شریک عاطفی‌اش قصد ترک کردن او را ندارد، اما همچنان دائماً نگران از دست دادن او باشد.در چنین شرایطی، فقط قانع کردن فرد که «نگران نباش» معمولاً به فهم ریشه تجربه او کمک نمی‌کند.روانکاوی تلاش می‌کند بفهمد این ترس در چه تجربه‌ای معنا پیدا می‌کند و چه چیزی را برای فرد تداعی می‌کند.
آیا هدف روانکاوی از بین بردن اضطراب است؟
هدف روانکاوی را نمی‌توان صرفاً «صفر کردن اضطراب» دانست.اضطراب بخشی از زندگی انسان است و در بسیاری از موقعیت‌ها می‌تواند هشداری درباره یک خطر واقعی یا یک مسئله مهم باشد.در روانکاوی، تلاش بیشتر بر این است که فرد بتواند اضطراب خود را بهتر بشناسد و بفهمد چه چیزی آن را ایجاد یا تشدید می‌کند.در این مسیر، توجه به تعارض‌های درونی، دفاع‌ها، تجربه‌های رابطه‌ای و الگوهای تکرارشونده می‌تواند به فهم عمیق‌تر اضطراب کمک کند. رویکردهای روان‌پویشی نیز بر بررسی تعارض‌های حل‌نشده، دفاع‌ها و هیجان‌هایی که ممکن است از آگاهی دور نگه داشته شده باشند تأکید دارند.گاهی آنچه تغییر می‌کند این نیست که فرد دیگر هیچ اضطرابی احساس نمی‌کند؛ بلکه رابطه او با اضطراب تغییر می‌کند.
روانکاوی چگونه به فهم اضطراب کمک می‌کند؟
در جلسات روانکاوی، اضطراب می‌تواند موضوعی برای کنجکاوی و فهم باشد.چه زمانی ظاهر می‌شود؟در چه موقعیت‌هایی شدت می‌گیرد؟فرد از چه چیزی می‌ترسد؟چه احساسی درست قبل از اضطراب وجود داشته است؟چه افکاری همراه آن می‌آیند؟و آیا این احساس در روابط مختلف زندگی، به شکل‌های مشابهی تکرار می‌شود؟همچنین ممکن است در رابطه میان مراجع و درمانگر نیز الگوهایی ظاهر شوند که به فهم بهتر تجربه فرد کمک کنند.در این فرایند، هدف فقط پیدا کردن یک «علت» برای اضطراب نیست؛ بلکه تلاش می‌شود تجربه فرد در پیچیدگی خودش فهمیده شود.
چه زمانی بهتر است اضطراب را جدی بگیریم؟
اگر اضطراب یا استرس به‌طور مداوم ادامه پیدا کند، خواب، کار، روابط یا زندگی روزمره را مختل کند، یا با حملات شدید اضطراب، علائم جسمانی قابل توجه یا احساس ناتوانی در مدیریت زندگی همراه باشد، ارزیابی تخصصی می‌تواند مهم باشد.روانکاوی یا روان‌درمانی تحلیلی یکی از مسیرهای ممکن برای بررسی عمیق‌تر تجربه اضطراب است، اما انتخاب نوع درمان باید با توجه به شرایط و نیازهای هر فرد انجام شود.همچنین در صورت وجود علائم جسمانی جدید یا شدید، بررسی پزشکی نیز اهمیت دارد و نباید همه علائم جسمانی صرفاً به اضطراب نسبت داده شوند.
جمع‌بندی
گاهی اضطراب چیزی است که باید از آن خلاص شویم؛ اما گاهی چیزی است که باید آن را بفهمیم.از منظر روانکاوی، اضطراب می‌تواند فقط واکنشی به یک اتفاق بیرونی نباشد. ممکن است با تعارض‌های درونی، تجربه‌های رابطه‌ای، احساسات دشوار و شیوه‌هایی که ذهن برای محافظت از خود در برابر آن‌ها به کار می‌گیرد، ارتباط داشته باشد.بنابراین شاید یکی از سؤال‌های مهم در مواجهه با اضطراب این نباشد که:«چطور دیگر مضطرب نباشم؟»بلکه:«این اضطراب می‌خواهد چه چیزی را درباره تجربه من نشان دهد؟»گاهی فهمیدن معنای یک احساس، نخستین قدم برای تغییر رابطه ما با آن احساس است.
در حال بارگذاری